تهران، خیابان شریعتی، خیابان دستگردی(ظفر)، نبش خیابان نساء، پلاک 46، طبقه ۲، واحد ۶ 021-22272457 شنبه تا پنجشنبه ۹ تا ۲۰

اختلال افسردگی از دیدگاه هیجان مدار

افسردگی ازجمله بیماری‌های روانی شایعی است که به ویژه این روزها با سبک زندگی امروزه مردم بسیار در ارتباط می‌باشد. با آنکه افسردگی یک اختلال روانی شایع در بین عموم مردم محسوب می‌شود، ولی افراد اطلاعات کافی و موثقی درباره آن نداشته باشند. در این مقاله قصد آن را داریم تا اختلال افسردگی را از دیدگاه رویکرد هیجان مدار بررسی نماییم. 

درمان متمرکز بر هیجان (EFT) که به عنوان درمان تجربی- فرایندی نیز شناخته می‌شود، یک درمان تجربی برای افسردگی است.

افسردگی از عینک هیجان مدار (EFT)

اختلال افسردگی اساسی یا همان افسردگی بالینی یکی از شایع‌ترین اختلالات روانی است که به عنوان عامل اصلی ناتوانی در سراسر جهان شناخته می‌شود. اختلال افسردگی اساسی و همچنین سایر اشکال مرتبط با اختلالات خلقی، مانند دیس تایمیا، عمدتاً با خلق و خوی افسرده مداوم و یا با از دست دادن علاقه یا لذت در فعالیت‌های روزانه؛ همراه با سایر علائم پایدار، مانند: اختلال خواب، تغییر وزن، تحریک روانی – حرکتی یا کندی روانی – حرکتی، احساس گنا و بی ارزشی و افکاری در مورد مرگ ازجمله افکار حودکشی مشخص می‌شود. بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانیDSM-V (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2013)، افسردگی اساساً یک اختلال عاطفی است، به این معنی که احساس افراد را نسبت به خود و جهان مختل می‌کند.

از دیدگاه پدیدارشناسی، افسردگی را می‌توان به طرق مختلف تجربه کرد. برخی از افراد پس از یک شکست دچار یک حالت ناامیدی مداوم می‌شوند. دیگران پس از تلاش‌های مضطربانه برای همگام شدن با خواسته‌ها و انتظارات بسیار سطح بالا یا حتی شرایط تهدیدآمیز، تسلیم این حالت فرسودگی می‌شوند. برخی دیگر نیز پس از، از دست دادن فردی که برایشان مهم بوده، از غم و اندوه طولانی رنج می‌برند.

احساس ضعف اغلب با اضطراب و بی‌قراری همراه است. فرد، خودش را  به‌عنوان ضعیف، معیوب و بی‌ارزش تجربه می‌کند و روایت‌های فرد به‌شدت تحت تسلط این مضامین و فقدان این ویژگی‌ها در خاطرات اپیزودیک هستند. ناامیدی غالب می‌شود و همچنین ایده‌هایی در مورد مرگ و خودکشی را تغذیه می‌کند.

از عینک هیجان مدار، در افسردگی، «خود» عمدتا با از دست دادن تماسش با نیازها و هیجانات، احساس سرزندگی و انعطاف‌پذیری را از دست داده می‌دهد. همچنین مشکلات در پردازش عاطفی تجارب خود، افراد را از منابع و نیازهای درونی‌شان دور می‌کند. پردازش هیجانی ناکافی می‌تواند مشکلات متفاوتی را ایجاد نماید که گاها باهم همپوشانی دارند، ازجمله:

الف) پردازش نکردن کامل تجربیات قبلی،

ب) مسدود کردن تجربیات عاطفی،

ج) ماندن در تجربیات ناسازگار که بدون تغییر باقی می‌مانند.

همه این فرآیندها، دسترسی به نیازهای اساسی و احساسات و هیجانات انطباقی اولیه را که عملکرد سالم‌تری را تقویت کرده، دشوار می‌کند.

به عنوان مثال، اگر فقدان به طور کامل پردازش نشود، تجربه غم و اندوه سازگار ممکن است دشوار باشد؛ همین امر نیز می‌تواند مانع از برآورده شدن یک نیاز اساسی برای حمایت اجتماعی و مراقبت و در نتیجه انزوا فرد شود. یا هنگامی که فرد با نقض حقوق خود مواجه می‌شود، با جلوگیری از تجربه هیجان خشم سازگارانه، نیازهای ابراز وجود و احترام نیز برآورده نمی‌شوند.

این تجربیات فرد را در «همان داستان قدیمی» یا روایت‌های مشکل‌ساز گیر می‌اندازد و حالت‌های شناختی عاطفی پیچیده و مقاومی را تغذیه می‌کند که با ناامیدی و درماندگی مشخص می‌شود.

مدلی برای پردازش افسردگی از دیدگاه هیجان مدار

حالت‌های افسردگی و طرح‌های عاطفی اصلی آن‌ معمولاً با تجربیات استرس‌زا فعلی یا دوره‌هایی که تحت عنوان از دست دادن یا شکست تفسیر شده، فعال می‌شوند. این وقایع باعث ایجاد یک احساس انطباقی اولیه مانند غم و اندوه در از دست دادن می‌شود. چنین غم و اندوهی باعث ترویج اقدامات سالم در جستجوی آسایش و حمایت شده و راه را برای برخوردهای دلسوزانه که باعث پذیرش، تسکین و آرامش می‌شود، هموار می کند.

با این حال، این وقایع معمولاً در افرادی که در معرض افسردگی هستند، به دلیل فعال شدن طرح‌های هیجانی ناسازگار، براساس تجارب قبلی طرد، رها شدن، تحقیر یا کوچک شدن، سبب ایجاد انزوا و تنهایی می‌شود. به طور کلی، هیجانی که بر «خود» آن‌ها مسلط می‌شود، عموما به عنوان تنها/رها شده (طرحواره مبتنی بر غم و اندوه ناسازگارانه)، ضعیف (طرحواره مبتنی بر اضطراب ناسازگار)، یا معیوب (طرح مبتنی بر شرم ناسازگار)، است. این صداهای مختلف ممکن است همزیستی داشته و با هم تعامل داشته باشند، اما معمولاً یکی تمایل دارد بر درد اصلی فرد مسلط شود.

از نظر رویکرد هیجان مدار (EFT) تمام این صداها باعث ایجاد ارزیابی‌های منفی از خود می‌شود، همچنین باعث از دست دادن عزت نفس و شروع یک واکنش ثانویه شده که در آن ناامیدی و افسردگی شروع می‌شود. از نظر روایی، فرد تحت تسلط برخی روایت‌های مسلط مشکل ساز قرار می‌گیرد و به نظر می‌رسد هیچ راه فراری وجود نداشته باشد، زیرا فرد در حال تکرار و بازگویی «همان داستان قدیمی» است؛ یا با رویارویی با چنین خاطرات طرحواره‌ای طاقت فرسایی، فرد به طور خودکار، به حالت افسردگی متوسل می‌شود تا با آن احساسات اصلی و هسته‌ای، ارتباط برقرار نکند. بنابراین، این روایت‌ها می‌توانند به «داستان‌های خالی» نیز تبدیل شوند.

از نظر رفتاری، فرد ممکن است درگیر اشکال ناسازگاری از مقابله شود، مانند کناره‌گیری از زندگی اجتماعی، اجتناب از کارهای روزمره، یا یافتن راه‌هایی برای بی حس کردن خود در مقابل اتفاقات و فرار از احساسات منفی.

در نهایت، از آنجایی که احساسات و نیازهای اصلی زیربنایی مورد توجه قرار نمی‌گیرند و برطرف نمی‌شوند، فرد زمانی که سعی می‌کند خود را در مورد چگونگی رهایی از افسردگی راهنمایی کند، در انجام این کار شکست می‌خورد؛ که این امر به نوبه خود، احساس شکست و ناتوانی را در او افزایش می‌دهد. معمولاً وقتی فرآیند درمان هیجان مدار(EFT) شروع می‌شود، این فرآیند ثانویه ایجاد ناامیدی است که در ابتدای کار مورد بررسی قرار می‌گیرد و سپس امکان دسترسی به مسائل اصلی دردناک فراهم می‌شود.

آیا درمان هیجان مدار برای افسردگی اثربخش است؟

EFT یا همان درمان هیجان مدار یک درمان تجربی برای افسردگی محسوب می‌شود. سه کارآزمایی بالینی شامل درمان ۱۶ تا ۲۰ جلسه‌ای، اثربخشی EFT را در مقایسه با درمان مراجع محور و درمان شناختی رفتاری مقایسه کردند. نمونه‌های مورد مطالعه نشان دادند که، مراجعان EFT، تفاوت آماری معناداری را در سطح علائم افسردگی در پایان درمان و همچنین میزان عود کمتری در پیگیری ۱۸ ماهه پس از پایان درمان نسبت به مراجعان هردو رویکرد دیگر، نشان دادند.

همچنین اولین نتایج تحقیقات نشان داد که درمان EFT، حداقل به همان اندازه CBT برای درمان افسردگی می‌تواند موثر واقع شود.

سخن پایانی...

در این مقاله به بررسی اختلال افسردگی از عینک رویکرد هیجان مدار پرداختیم. در افسردگی، احساس ناامیدی یا اضطراب منتشر، عموما اشکال رایج هیجانات ثانویه (پاسخی به هیجانات اولیه) هستند. در برخی موارد مراجعین ممکن است برخی از احساسات ابزاری را نیز نشان دهند تا به دنبال حمایت باشند؛ این امر، معمولاً نتیجه دشواری‌های عمیق‌تر در پردازش احساسات است. به طور معمول، کار درمانی در درمان متمرکز بر هیجان از کاوش همدلانه و کار بر روی این هیجانات برای رسیدن به هیجانات اولیه اصلی شروع می‌شود.

 

منابع

Clinical handbook of emotion-focused therapy