در فرهنگ عمومی، اغلب احساسات به دو دسته «مثبت» و «منفی» تقسیم میشوند؛ گویی شادی مطلوب است و غم یا خشم باید هرچه سریعتر از میان برود. این نگاه دوگانه سبب میشود بسیاری از افراد در مواجهه با هیجانات دشوار، بهجای درک و پردازش آنها، به سرکوب یا انکار روی آورند.
در حالیکه از منظر علم روانشناسی، بهویژه در رویکردهای نوین، احساسات نهتنها تهدید محسوب نمیشوند، بلکه قطبنمای درونی انسان برای شناخت نیازها، ارزشها و مرزهای شخصیاند.
بسیاری از مراجعان زمانی به درمان مراجعه میکنند که از شدت اضطراب، نوسانات خلقی، احساس پوچی یا خشمهای انفجاری رنج میبرند. بررسی بالینی نشان میدهد در بسیاری از این موارد، مشکل اصلی «داشتن احساسات» نیست، بلکه «ناتوانی در مواجهه سالم با احساسات» است.
زمانی که هیجانات دشوار مانند غم، ترس یا خشم سرکوب میشوند:
پذیرش هیجان به معنای غرق شدن در آن نیست؛ بلکه به معنای تجربه کردن، نامگذاری و درک پیام آن است.
روانشناسی هیجان مدار بر این اصل تأکید دارد که هیجانات هسته اصلی تجربه انسانی هستند و تغییر پایدار، از مسیر کار مستقیم با هیجانها حاصل میشود.
در این دیدگاه:
به بیان ساده، درمان هیجانمدار معتقد است «تنها راه عبور از هیجان، عبور کردن از دل آن و تجربه کردن آن است، نه دور زدن آن.»
زندگی همواره با عدمقطعیت همراه است؛ بیماری، فقدان، مشکلات شغلی و تغییرات ناگهانی میتوانند ما را دچار فراز و نشیبهای شدید هیجانی کنند. برخی افراد در اوج شادی به سر میبرند و پس از مدتی به افت عمیق خلقی دچار میشوند.
در روانشناسی مفهومی با عنوان «تردمیل لذت» مطرح شده است که بیان میکند هر فرد دارای سطحی نسبتاً ثابت از شادی است و پس از رویدادهای بسیار خوشایند یا ناخوشایند، به آن بازمیگردد. پژوهشها نشان میدهد بخشی از این سطح پایه، ریشههای زیستی دارد و بخش دیگر به سبک زندگی، کیفیت روابط، سلامت جسمانی و مهارتهای تنظیم هیجان وابسته است.
در این میان، رویکرد هیجانمدار تأکید میکند که نوع ارتباط و برخورد ما با هیجاناتمان، نقش تعیینکنندهای در ثبات این سطح پایه دارد.
یکی از اصول کلیدی در درمانهای هیجانمحور، «کنجکاوی نسبت به تجربه درونی» است. بهجای قضاوت کردن خود، میتوان پرسید:
چنین پرسشهایی مسیر خودآگاهی را فعال میکنند. در جلسات درمانی، تکنیکهایی مانند گفتوگوی درونی هدایتشده یا کار با «صندلی خالی» به فرد کمک میکند هیجانات سرکوبشده را تجربه و پردازش کند.
تنظیم هیجان به معنای حذف احساسات نیست، بلکه شامل سه گام اساسی است:
فردی که این مهارتها را میآموزد، نه در اوج هیجانها گم میشود و نه در فرودهای خلقی فرو میریزد؛ بلکه به ثباتی پویا دست مییابد.
اگر موارد زیر را تجربه میکنید، دریافت کمک تخصصی توصیه میشود:
در صورت نیاز به مراجعه به روانشناس و یا روانپزشک، میتوانید از طریق لینک زیر در کلینیک روانشناسی رواق فرم ارزیابی را پر نمایید. پس از پرکردن فرم از طرف کلینیک روانشناسی رواق با شما تماس خواهد گرفته شد تا بهترین درمانگر را متناسب با نیازتان به شما معرفی کنند.
احساسات دشمن انسان نیستند. آنها پیامآور نیازهای عمیق ما هستند. رویکرد روانشناسی هیجانمدار نشان میدهد که تغییر پایدار نه از مسیر سرکوب، بلکه از مسیر تجربه، پذیرش و پردازش آگاهانه هیجانات حاصل میشود.
شناخت و تنظیم هیجان، گامی بنیادین در مسیر سلامت روان، کیفیت روابط و رضایت از زندگی است؛ مسیری که با همراهی تخصصی میتواند آگاهانهتر و اثربخشتر طی شود.