احتمالا تا به امروز در مورد نظریه فروید پیرامون اهمیت کودکی، مطالبی را شنیدهاید. نظریه کارن هورنای، از بعد دیگری دوران کودکی و اهمیت آن را بررسی میکند.
در نظریه هورنای، محیط فرد بر شکلگیری شخصیت وی تاثیر دارد. کارن هورنای معتقد بود کودک نیاز دارد تا نیازش به امنیت در محیط خانواده ارضا شود، در این حالت شخصیتی سالم در وی شکل میگیرد و نه تنها به طور انطباقی زندگی میکند؛ بلکه درمقابل حوادث ناگواری که ممکن است برای او رخ دهد، رو به فروپاشی نمیرود و ایمن میماند.
کارن هورنای روانکاو و نظریهپردازی بود که اعتقاد داشت افراد دارای تعدادی نیازهای روان رنجور هستند؛ که در شکلدهی رفتار آنها نقش بسزایی بازی میکند. کارن هورنای در کتاب خود تحلیلیاش، نظریهاش را در رابطه با روان رنجوری شرح داد و انواع مختلف رفتار روان رنجور را در نتیجه استفاده بیش از حد از راهبردهای مقابلهای برای مقابله با اضطراب اساسی توصیف کرد.
پیش از شرح هر مطلبی در رابطه با نظریه کارن هورنای، ابتدا باید بدانیم روان رنجوری از دیدگاه او به چه معناست؟!
روان رنجوری، ناتوانی در سازگاری و تمایل به تجربه افکار و رفتارهای بیش از حد منفی یا وسواسی است. این اصطلاح از سال 1700 مورد استفاده قرار گرفته است. در سال 1980، این تشخیص از «راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی یا همان DSM» حذف شد. در حالی که روان رنجوری دیگر یک تشخیص رسمی نیست، این اصطلاح هنوز اغلب به طور غیررسمی برای توصیف رفتارهای مرتبط با استرس و اضطراب مورد استفاده واقع میشود.
هورنای اضطراب بنیادی (basic anxiety) را به صورت «احساس فراگیر و پنهانی تنها و درمانده بودن در دنیای خصمانه» تعریف کرد. در حقیقت اضطراب بنیادی در نظریه کارن هورنای، مبنای پرورش روان رنجوریهای بعدی است؛ و به طور جداییناپذیری با احساسهای خصومت، درماندگی و ترس ارتباط دارد.
صرف نظر از اینکه ما چگونه اضطراب بنیادی را ابراز میکنیم، این احساس در همه ما مشابه است. به نقل از هورنای، ما «در دنیایی که پر از سوء استفاده، تقلب، تجاوز، خواری و خیانت است، خود را حقیر، بیاهمیت، عاجز، رها شده و در معرض خطر احساس میکنیم.»

ما در کودکی سعی میکنیم به ۴ طریق از خود در برابر اضطراب بنیادی محافظت کنیم؛ که این راهها عبارتاند از:
فرد با جلب محبت دیگران، در واقع میگوید: «اگر مرا دوست داشته باشی، به من صدمه نخواهی زد.» افراد میتوانند به چند طریق محبت را جلب کنند، ازجمله انجام دادن هرکاری که دیگری میخواهد، سعی در رشوه دادن به دیگران و یا تهدید کردن دیگران به تامین محبت دلخواه.
مطیع بودن به عنوان وسیلهای برای محافظت از خود، مستلزم پیروی کردن از خواستههای یک فرد بخصوص یا هرکسی که در محیط اجتماعی ما وجود دارد، است. افراد مطیع از انجام دادن هرکاری که ممکن است دیگران را دشمن خود کند، خودداری میکنند.
در نظریه کارن هورنای، آنها جران انتقاد کردن از دیگران و بی احترامی به آنها را ندارند. آنها مدام باید امیال شخصی خود را سرکوب کنند و همچنین نمیتوانند از خود در برابر سوءاستفاده دفاع کنند؛ زیرا میترسند حالت دفاعیشان، سوء استفادهکننده را با آنها دشمن کند! اغلب افرادی که به صورت مطیع رفتار میکنند، معتقدند بسیار فداکار و ازخودگذشته هستند.
در این راهبرد، از نظر کارن هورنای فرد میتواند با کسب کردن قدرت، درماندگی خود را جبران نماید و از طریق موفقیت یا احساس برتری، امنیت به دست آورد. بنظر میرسد چنین افرادی معتقدند اگر قدرت داشته باشند، هیچکس نمیتواند به آنها صدمه بزند. این راهبرد، کودکی خود کارن هورنای را پس از آنکه تصمیم گرفت برای موفقیت تحصیلی تلاش کند، توصیف میکند.
این سه راهبرد محافظت از خود، یک ویژگی مشترک دارند: فرد با پرداختن به هریک از آنها سعی میکند از ظریق تعامل کردن با دیگران، با اضطراب بنیادی (basic anxiety) مقابله نماید.
روش چهارم محفاظت از خود در برابر اضطراب بنیادی، کنارهگیری از دیگران، نه به صورت جسمی، بلکه به صورت روانی است. در نظر هورنای، چنین فردی سعی میکند از دیگران مستقل باشد و برای ارضا کردن نیازهای درونی و بیرونی خود، به هیچکس متکی نباشد.
فرد کنارهگیر، در رابطه با نیازهای درونی یا روانشناختی، با دوری کردن از دیگران به استقلال میرسد و برای ارضا کردن نیازهای عاطفی خود به دنبال کسی نمیگردد. این فرایند در نظریه کارن هورنای، فروکشتن یا به حداقل رساندن نیازهای عاطفی را شامل میشود. آدم کنارهگیر با چشمپوشی از این نیازها، از خود دربرابر صدمه دیدن از دیگران، محافظت میکند.
کارن هورنای معتقد بود که هریک از این مکانیزمهای محافظت از خود میتواند آنچنان جزء دائمی شخصیت شود که ویژگی سایق یا نیاز را در تعیین رفتار فرد به خود بگیرد. او ۱۰ مورد از این نیازها را فهرست کرد و آنها را نیازهای روان رنجور (neurotic needs) نامید؛ زیرا راهحلهای غیرمنطقی برای مشکلات فرد هستند. این ۱۰ نیاز روان رنجور در نظریه کارن هورنای عبارتاند از:
۱. محبت و تایید
۲. همسر سلطهجو
۳. قدرت
۴. بهرهکشی
۵. مقام
۶. تحسن
۷. پیشرفت یا جاهطلبی
۸. خودبسندگی
۹. کمال
۱۰. محدودیتهای تنگ برای زندگی
این نیازهای روان رنجور، چهار شیوه محافظت از خود را در برابر اضطراب دربرمیگیرند. کسب محبت، در نیاز روان رنجور به محبت و تایید ابراز میشود. مظیع بودن، نیاز روان رنجور به همسر سلطهجو را شامل میشود. کسب قدرت، با نیاز روان رنجور به قدرت، بهرهکشی، مقام، تحسین، پیشرفت یا جاهطلبی ارتباط دارد. کنارهگیری، نیاز به خودبسندگی، کمال و محدودیتهای تنگ برای زندگی را شامل میشود.
کارن هورنای خاطرنشان کرد که همه ما تا اندازهای این نیازها را نشان میدهیم. هیچ یک از این نیازها به مفهوم روزمره و گذارا، در نظریه کارن هورنای نابهنجار یا روان رنجور طلقی نمیشوند.
چیزی که آنها را نابهنجار میکند این است که فرد آنها را به عنوان تنها راهحل برای حل کردن اضطراب بنیادی، شدیدا و بیاختیار به دنبال ارضا کردن آنها باشد. وقتی این اتفاق رخ میدهد، نیاز روان رنجور با غلبه کردن بر شخصیت، به طور فزایندهای شدید، و از آن پس، خودکامه میشود.
ارضا کردن این نیازها به ما کمک نمیکند احساس امنیت کنیم، بلکه فقط به ما کمک میکند، تا از ناراحتی ایجاد شده توسط اضطراب بنیادین، بگریزیم. وقتی فقط برای مقابله کردن با اضطراب، ارضای این نیازهارا جستجو میکنیم، فقط روی یک نیاز تمرکز کرده و به صورت بیاختیار، در تمام موقعیتها میخواهیم آن را ارضا کنیم.
همانگونه که در این مقاله در رابطه با نظریه نیازها و گرایش های روان رنجور کارن هورنای مطالبی را خواندید، میتوانید این استنتاج را به عمل آورید که کارن هورنای، مدت زیادی در اردوگاه فروید باقی نماند. در بعد دیگری از نظریه کارن هورنای که در مقالات بعدی برایتان شرح میدهیم، هورنای به نقش جنسیت توجه ویژهای میکند؛ در حقیقت اختلافات او با فروید از همان زمانی شروع شد که فروید توصیف روانشناختی او از زنان را زیرسوال برد.
کارن هورنای مانند آدلر، بیشتر از فروید بر روابط و تعاملهای اجتماعی به عنوان عوامل مهم در شکلگیری شخصیت، تاکید کرد. از نظر هورنای افراد نه به وسیلهی نیروهای جنسی یا پرخاشگری، بلکه توسط نیاز به امنیت و محبت برانگیخته میشوند.