تهران، خیابان شریعتی، خیابان دستگردی(ظفر)، نبش خیابان نساء، پلاک 46، طبقه ۲، واحد ۶ 021-22272457 شنبه تا پنجشنبه ۹ تا ۲۰

اضطراب اجتماعی از نگاه هیجان مدار

اضطراب اجتماعی (SA) یک مشکل اضطرابی رایج و ناتوان‌کننده است که با ترس مداوم از تعاملات اجتماعی یا موقعیت‌هایی که در آن فرد ممکن است توسط دیگران مورد بررسی یا قضاوت قرار گیرد، مشخص می‌شود. در مقالات گذشته، به بررسی اختلال اضطراب اجتماعی پرداختیم و با آن به طورکلی آشنا شدیم. اکنون می‌خواهیم اختلال اضطراب اجتماعی را از دیدگاه هیجان مدار بررسی نماییم.
آشنایی با اختلال اضطراب اجتماعی

اضطراب اجتماعی (SA) یک مشکل اضطرابی رایج و ناتوان‌کننده است که با ترس مداوم از تعاملات اجتماعی یا موقعیت‌هایی که در آن فرد ممکن است توسط دیگران مورد بررسی یا قضاوت قرار گیرد، مشخص می‌شود. افراد مبتلا به SA معمولا نه تنها از صحبت کردن در جمع، بلکه از صحبت کردن یا فقط دیده شدن در طیفی از موقعیت‌های اجتماعی یا بین فردی، از جمله روابط شخصی نزدیک، وحشت دارند. SA یا اختلال اضطراب اجتماعی سومین اختلال روانی شایع پس از افسردگی و سوء مصرف مواد است که تا 12 درصد از جمعیت را در طول زندگی تحت تاثیر قرار می‌دهد.

 SA اغلب با سایر تشخیص‌های روانپزشکی مانند افسردگی شدید، سایر مشکلات اضطرابی و سوء مصرف مواد همراه است. همچنین اختلال اضطراب اجتماعی در توانایی ایجاد و حفظ روابط بین فردی خلل ایجاد می‌کند که همین امر منجر به تنهایی و انزوا می‌شود. علاوه بر این، افزایش افکار خودکشی و خطر اقدام به خودکشی در افراد مبتلا به این اختلال وجود دارد.

اگر می‌خواهید تجربیات عاطفی و فیزیکی متفاوتی که در اختلال اضطراب اجتماعی وجود دارد را بشناسید، می‌توانید مقاله کامل معرفی این اختلال را از طریق کلیک برروی لینک بالا مطالعه نمایید.

تئوری اختلال عملکرد در SAD

در رویکرد هیجان مدار(EFT)، اختلال اضطراب اجتماعی مجموعه‌ای از طرح‌های هیجانی ناسازگار است که در نتیجه شرمساری یا قلدری مزمن و آسیب‌زا، معمولا در دوره‌های رشد کودکی یا نوجوانی ایجاد می‌شود. از دیدگاه هیجان مدار، این تجربیات منجر به توسعه فرآیندهای هیجانی اولیه و ثانویه می‌شود، که در آن تعاملات بین فردی به عنوان موقعیت‌های خطرناکی تلقی می‌شود که در آن فرد به عنوان یک فرد معیوب اجتماعی نشان داده می‌شود؛ بنابراین ابتدا شرم (یک هیجان ناسازگار اولیه) و سپس اضطراب در مورد آن ایجاد می‌شود.

شرم (یک هیجان واکنشی ثانویه)، که با الگوهای اختلال در تنظیم هیجان (هم کم و هم بیش از حد) پیچیده‌تر می‌شود. پیچیدگی و تعدد فرآیندهای مختلف هیجانات، به توضیح اینکه چرا SA تمام عیار بسیار ناتوان‌کننده و چالش برانگیز است، برای درمان کمک می‌کند.

علل اختلال اضطراب اجتماعی از دیدگاه هیجان مدار

آنچه در دیدگاه هیجان مدار (EFT)، به عنوان منبع این اختلال پیشنهاد می‌شود، مدل تخریب اجتماعی است. در دوران کودکی یا نوجوانی، فرد (که ممکن است با خلق و خوی درونگرا یا خجالتی به دنیا آمده باشد یا نه) دوره‌ای از بدرفتاری اجتماعی یا بین فردی را تجربه می‌کند. این بدرفتاری می‌تواند نوعی تحقیر مکرر عمومی به شکل قلدری باشد، یا می‌تواند انواع مختلفی از آسیب‌های بین فردی را شامل شود.

این تحقیر و بدرفتاری، در غیاب حمایت بین فردی، از جمله عشق، اعتبار، حفاظت و... اتفاق می‌افتد؛ که تأثیرات تحقیر و بدرفتاری را تشدید می‌کند. این ترکیب تخریب اجتماعی و عدم حمایت، منجر به درد عاطفی آسیب‌زا می‌شود که معمولاً شامل شرم، ترس یا غم است. در موقعیت اولیه، شرم را می توان به عنوان یک واکنش عاطفی تطبیقی اولیه فوری به تحقیر درک کرد، که با پذیرش آن به عنوان یک بازنمایی دقیق از آنچه که وجود دارد، سازگار است.

بنابراین، فرد نه تنها تحقیر بین فردی مزمن را تجربه می‌کند، بلکه باید به تنهایی از آن عبور کند، گویی که نوعی نافرجامی اجتماعی را تجربه کرده، و یا حتی از واحد اجتماعی خود تبعید شده است؛ که نتیجه آن دردهای روانی عمیق و طولانی مدت است.

فرآيند عاطفی اولیه

نتایج پایدار این روند تخریب اجتماعی می‌تواند متفاوت باشد و اول از همه شامل یک احساس عمیق و عمومی از هیجان شرم است. طبق دیدگاه هیجان مدار (EFT)، بخشی از شخصیت فرد احتمالا نسبت به نحوه بدرفتاری با خود و هویت ویران شده‌اش، با عصبانیت اعتراض می‌کند؛ اما در سطحی دیگر و عمیق‌تر، می‌پذیرد که به‌طور ریشه‌ای و غیرقابل برگشت دارای یک نقص می‌باشد.

با گذشت زمان، این چرخه، به عنوان یک خودِ معیوب شرم‌زده نمادین شده، که فرد آن را به عنوان عمیق‌ترین حقیقت در مورد شخصیتش تجربه می‌کند. هر فرد مبتلا به SA نقص خود را به روش خاصی نمادین کرده و اوصاف مختلفی بیان می‌کند، ازجمله: «احمق»، «دست و پا چلفتی»، «گیج و منگ» و شاید از همه بیشتر، «حرفی برای گفتن نداشتن».

در کنار این فرآیند، یک خودسازماندهی تکمیلی به شکل یک منتقد درونی خشن وجود دارد، که به طور مداوم احساس نقص را تقویت می‌کند. در واقع، این صدای درونی است که به طور مکرر این نقص نمادین را بازگو می‌کند («تو بی دست و پایی و از نظر اجتماعی ناتوان هستی»، «تو آنقدر ناتوان هستی که نمی‌توانی یک جمله را به طور منسجم در جمع بازگو کنی»). بنابراین، تحقیر قبلی که توسط دیگران صورت گرفته بود، اکنون به صورت خودکم پنداری و شرمساری ادامه می‌یابد، و فرد بارها و بارها به خاطرات بدرفتاری قبلی بازمی‌گردد؛ که به عنوان مدرک دیگری در حمایت از نقص خود عمل می‌کند.

در عین حال، درد عاطفی ناشی از بدرفتاری اطراف هیجان نقص و شرم را احاطه می‌کند و فرد ارتباط خود را با جنبه‌های وسیع‌تر آن درد، مانند ترس یا شکنندگی و انزوا یا غم را از دست می‌دهد. در نتیجه، فرد یک تجربه یک بعدی از خود به عنوان فردی دارای نقص اجتماعی، پیدا می‌کند.

 

منابع

Clinical handbook of emotion-focused therapy

Emotion-focused therapy for social anxiety:A multiple baseline study/ Rubert Elliott